ای كه هزار، هزار شمع در انتظار يك نگاه تو سوختند .

شوری است عشق تو و دلنشين غمی است

به انتظار قدم‌‌هايت زيستن، 

بدان كه مصراع زندگيم با قافيه تو پايان خواهد يافت.

 بيا كه اگر تو بيايی تمامی شب‌های يلدای غم سپيده صبح را

مهمان هميشگی دلم خواهد كرد...

نمی دانم آيا دل كوچكم تا ظهور تو در تكاپو است

يا تا غروب آرزوهايش چيزی نمانده....

اما ... غمگين‌ام و می ترسم كه دلم از جنب و جوش بيافتد و تو نيایی....

افسوس، من و كلمات مجنونم شايد روز آمدنت را نبينيم

من به همه كسانی كه آن روز تو را می بينند

و در دو سوی خيابان‌ها قلب های سبزشان را به تو هديه می دهند، حسوديم می شود!

 

 




تاريخ : جمعه 06 شهریور 1394 | 12:04 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید